Ordinary Music

800104

غرق شده در خود

زخم

۹۹ ـُـمین روزِ سال

وقتی به تمام اتفاق‌هایی که در گذشته افتاده فکر میکنم و خاطرات را مثل آلبوم‌های قدیمی ورق میزنم، دردی مثل صاعقه از بالای سینه‌ام تا انتها مرا در خود مچاله می‌کند. نه اینکه همه‌ی خاطرات گذشته‌ام تلخ رقم خورده. نه، اصلا. تلخ گس هم بود و شیرین نبات هم بود. ولی آن درد صاعقه مانند که ابر بارانی بعدش را به همراه دارد بیشتر به این خاطر است که این اواخر بیشتر تلخ بود تا شیرین.

چه انتظاراتی هم که از زمان نداشتم که تلخ‌های گذشته با گذشت زمان تلخیش کمتر شود و یا چه می‌دانم، حداقل دردش کمتر! زخم‌های گذشته‌مان را مرحم نبستیم و انتظار داریم خود به خود التیام یابند. شاید هم بزرگترین اشتباهمان همین بوده که زمان را همدم خود دانستیم. ندانستیم که زمان، زخم‌های باز را بازتر می کند و نمک رویشان می‌پاشد.

حالا هم که زخم خورده‌ی دوران هستیم، از یک طرف دست به دامن هر چیز و هر کسی می‌شویم که بیشتر زخم نخوریم و شاید زخم‌های گذشته‌مان بهتر شود و دردش را فراموش کنیم و از طرف دیگر ترس از آن داریم که گیر آدمانی بیفتیم که کاملا نتیجه‌ی برعکس بگیریم.

آواره‌ی آواره‌ایم. بی آب و جامه. در به در خانه‌هاییم و هنوز هم مقصد نیافته‌ایم.

زخم

زمان

پرت نوشت

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نظرات (۱۲)

علیـ ــر ضــا
واقعا
فِ. شین.
اوهوم (((:
آراگُل ☆
*قدیمی
آراگُل ☆
ما با اصرار کردن واسه التیام زخم ها و حداقل بیشتر از این زخم نخوردن و دست به دامن اینو اون شدن بد تر گند میزنیم به همه چیز؛ درست مثل کندن جای همون زخم های قدیدی...
فِ. شین.
عاره دقیقن /:
مهیار حریری

کاش میشد خودخواسته آلزایمر گرفت :-/


+ زخم شمشیر غمت را به شکیبایی و عقل

   چند مرهـم بنهـادیم و اثـر می‌نـرود / سعدی



فِ. شین.
اوهوم ):
 
+ هنوز این با شکیبایی و عقله ها (((:
Va hid
وبلاگ جالب و مطالب خوبی  داری  مطالبتان هم جذاب و گیرا بود. اگر تمایل به تبادل لینک دارید اطلاع بده .مطالبتون خیلی ساده و در عین حال صادقانه است موفق باشی.
کنت دراکولا
باید سیفون رو روی گذشته کشید:))
فِ. شین.
آره واقعن /:
nily ..
واقعا! :)
فِ. شین.
اوهوم ((:
سها .ج
درواقع،این خاطره ها و دردها و زخم ها همیشه هستن:)
ولی کنار اومدن باهاشونه که به زندگی معنی میده،اصن همین این زخما نبودن و زندگی همش خوشبختی و خوشحالی بود،کسل کننده نمیشد؟
[دستش را به پله میگیرد و با یک حرکت کماندویی (!)از بالای منبر خودش را پرت میکند پایین:دی]
فِ. شین.
چی بگم /:
شاید /:
بپا دسته منبر نشکنه D:
Poker Face
برا کامنت این پست باید لبخند زد، از همون تلخ دردناکا که مثل صاعقه وجودت و میگیره :)
فِ. شین.
اوهوم
پس:
(((:
Or bit
اوهوم
اما تقریبا نیمی از ما ادما منتظر تغییر وضعیتیم اونم با زمان!
مثل ادمی هستیم که منتظره براش فالوده بیارن و پا گذاشتیم رو اون پا نشستیم رو کاناپه در حالی که کسی خونه نیست!
فِ. شین.
اوهوم
همه مون /:
چه مثالی (همون اموجی که انگشتاشو گرد کرده نشانه ی تاییده D:)
هانی هستم
هیچ وقت کنار نیومدم با اینکه زمان چیزی رو درست کنه. در بهترین حالت شاااااااااااید کمرنگش کنه... زمان هیچ وقت حلال خوبی نیست. حتا اگه قرار بر درست شدنی هم باشه اون درست شدن در زمان مناسب اتفاق نیفتاده که میخوام صد سال سیاه دیگه هم نشه!!
فِ. شین.
اون بهترین حالت هم آرزوی ماست |:
اوهوم ):
الـ ـی
مبارکه :))
بیشتر از قبلی دوسش دارم :))
شبیه شخصیت منه. ترسناک! مثلا -_-  :دی
فِ. شین.
چه کامنت مربوط به متنی |:
ممنون (:
عاغا! (((: شوخیدم خب ((: