Ordinary Music

800104

غرق شده در خود

چه فرقی می‌کند؟

۲۰۲ ـُـمین روزِ سال
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کند؟
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می‌کند؟

ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می‌کند؟

سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می‌کند؟

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می‌کند؟

هیچ کس هم‌صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان‌ها چه فرقی می‌کند؟

مثل سنگی زیر آب از خویش می‌پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می‌کند؟

فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می‌کند؟

- فاضل نظری

ستاده به وداع

۱۹۷ ـُـمین روزِ سال
دلم همچون ابریست
که سالیان سال آبستن دردهاست
ولی امشب این ابر دیگر طاقتش طاق شده
همین رفتنت کافی بود
تا ببارد و ببارد و ببارد ...


پاییز

۱۸۷ ـُـمین روزِ سال

پاییز پر از عاشقانه‌هایی بود مملو از رنگ و نقش، پر از شعر‌هایی در وصف موهایت؛ من می‌خواندم: «طره را تاب مده تا ندهی بر بادم» و تو می‌خندیدی و شالت را به دست باد می‌دادی و من حسودی باد را می‌کردم که در میان موهایت غلت می‌زد. ولی پاییز امسال فقط سرد است، کر کننده؛ مخلوطی از صدای فریاد و خش خش برگ‌های پاییزی.

+ من از آن روز که در بند تو‌ام آزادم

Lament - Jacaszek 

سرب

۱۷۳ ـُـمین روزِ سال
در این خاطره محو، در این رویای فراموش شده گم شده‌ام؛ بین گذشته و حال و آینده. نمی دانم شاید نسخه پیرتر من از آینده، ضمیر ناخودآگاهش را به من منتقل کرده که هر چیز و هر کس و هر حرف و حتی هر احساسی به شدت خسته کننده و تکراری به نظرم می‌آیند. هنوز هم همان طعم فلز و مزه تلخ در دهانم می‌پیچد. هنوز هم همه چیز آشنا و تکراریست. در این حلقه به دور خود می‌پیچیم و می‌خواهیم به مرکز برسیم تا شاید از این مسیر تکراری رها شویم؛ دریغ از آنکه بدانیم هدف، مرکز حلقه نیست. هدف ما همان چرخیدن است و چرخیدن. شاید کسی از دیدن این بیهوده چرخیدن‌ها لذت می‌برد. شاید روزی ما هم برای خودمان دایره‌ای بسازیم و عقده‌ی آن بالایی، آن چرخنده حلقه را دربیاوریم.
+ سرب یا آلومینیوم، نمیدونم، مزه نکردم والا D:
+ ممنون میشم اگه به کانال موزیک ما سر بزنید (: لینکش اون بالا سمت چپه (:

دیوار، آوار

۱۳۵ ـُـمین روزِ سال

از ترس دیواری ساختم، بلند و محکم‌تر از هر دیواری که دیگران برای خودشان ساخته بودند. نمی‌دانستم که اگر فرو بریزد، هیچکس نمی‌تواند مرا از زیر آوار بیرون کشد.