Ordinary Music

800104

غرق شده در خود

بلد نیست

۵۹ ـُـمین روزِ سال


چیز زیادی نمی‌خواستم

یک من، یک تو

یک فنجان چای برای خودم و خودت

به تماشای شعله های آتش می نشستیم

و تا صبح حرف میزدیم.

شاید خیلی خودخواهانه باشد

شاید هم پاهایت آمدن بلد نیست

آتش

آمدن

تو

من

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نظرات (۶)

علی اقا
آتش را روشن نگاه دار. بزودی نورِ تو را خواهد دید، سرما کشیده ای از زمستان تنهایی...
علی اقا
آتش را روشن نگاه دار. بزودی نور نو را خواهد دید، سرما زده ای از زمستان تنهایی...
فِ. شین.
(:
Poker Face
مگه از شب تا صب نبود؟
فِ. شین.
چرا همه به این قضیه گیردادن؟! -_-
عای عم بــــهـــــار D:
تا شب حرف میزدین؟ 
من همیشه جز فانتزی هام بوده تا صب حرف بزنم :)))))
فِ. شین.
از صب تا‌شب دیگه -_-
D:
هلما ...
یک تو، یک او
دو فنجان چای
شبی با روشنای آتش
و هم صحبتی تا صبح
خواهد آمد مطمئن باشید، فقط شاید زمانی که انتظارش رو ندارید همین.
فِ. شین.
امیدوارم (-:
یک نویسنده
نه تو و نه او. 
فقط روزگار نمی خواهد.
فِ. شین.
اوهوم